خرید بک لینک

بگو در راه عشق ما چه باشد نقطه پایان


نه وصل ما بود ممکن نه دل کندن بود آسان

به امید چه بنشینیم که هر چه پیش رو بینیم


سراب است و میان آن رهی دشوار و بی پایان

فلک بر ما همی تازد جهان با ما نمیسازد


دگر ما بر چه دل بندیم بگو دیگر عزیز جان

مرا دردیست ازعشقت که بر اغیار نشد عنوان


همان بهتر بسوزم زان غمت در خلوت پنهان

بیا تا بشکنیم زنجیر سرد بیکسی ها را


رها گردیم از این دوران سخت غربت هجران

ز یک دست نازنین من صدایی برنمیخیزد


بده دستی به دست من که بگریزیم از این زندان


************


********بقیه شعرها در ادامه مطلب********

برچسب: شعر تنهایی,شعر تنهایی و غربت,شعر تنهایی کوتاه,شعر تنهایی من,شعر تنهایی غمگین, نویسنده: سینا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 11:00

صفحه بندی